خرید بک لینک

درباره سایت

♫♪♥دانلود فیلم و سریال های جدید♥♪♫

سلام دوستان ممنون که از وبلاگ من دیدن میکنید من این وبلاگ رو در تاریخ 28 مرداد 92 دوباره بازنویسی کردم و همه ی مطالب و آمار و ارقام را از نو شروع کرده ام وقبلی ها رو به کلی پاک کردم ب جز تعدادیش دوستان خواسته ای که من از شما داریم در صورت اینکه از مطلبی خوشتان آمد و مورد پسندتان قرار گرفت لطفا آنرا لینک کنید تا ما را در گوگل محبوب سازید دیگر آنکه حتما حتما نظر بدهید و هر چی انتقد و پیشنهاد دارید بگویید و هر چی در خواست دارید به من بگویید با جون و دل در خدمت هستم مرسی که چند خطی از منو خونید دوستدار شما ☼₰ϻόᶎдħḝᵯ₰☼

زن جوانی بسته ای کلوچه و کتابی خرید و روی نیمکتی در قسمت ویژه فرودگاه نشست که استراحت و مطالعه کند تا نوبت پروازش برسد .

در کنار او مردی نیز نشسته بود که مشغول خواندن مجله بود.

وقتی او اولین کلوچه اش را برداشت، مرد نیز یک کلوچه برداشت.

در این هنگام احساس خشمی به زن دست داد، اما هیچ نگفت فقط با خود فکر کرد: عجب رویی داره!
هر بار که او کلوچه ای برداشت مرد نیز کلوچه ای برمیداشت. این عمل او را عصبانی تر می کرد، اما از خود واکنشی نشان نداد.

وقتی که فقط یک کلوچه باقی مانده بود، با خود فکر کرد: “حالا این مردک چه خواهد کرد؟”
مرد آخرین کلوچه را نصف کرد و نصف آن را برای او گذاشت!...

زن دیگر نتوانست تحمل کند، کیف و کتابش را برداشت و با عصبانیت به سمت سالن رفت.
وقتی که در صندلی هواپیما قرار گرفت، در کیفش را باز کرد تا عینکش را بردارد، که در نهایت تعجب دید بسته کلوچه اش، دست نخورده مانده .

تازه یادش آمد که اصلا بسته کلوچه اش را از کیفش درنیاورده بود

برچسب: جک های خفن"جک های جدید"جک رشتی"جک ترکی"جک قزوینیرمان های عاشقانه"رمان ای احساسی"رمان های کوتاه"رمان های بلند"رمان عاشقانه"جک های اصفهانی"اس ام اس های منانسبتی"اس ام اس های سرکاری"اس ام اس شبانه", نویسنده: ☼₰ϻόᶎдħḝᵯ₰☼ تاريخ: دوشنبه 14 مرداد 1392 ساعت: 3:14

صفحه بندی